باز شب شد و مست یاد تو گشته ام، در کنار رویاها می نشینم و با تصور خیالت لحظات کبودم را رنگی می کنم. در اوج تنهایی با ذکر نام تو بزم داشتن غنیمت شب بی ستاره من است، ای رویایی، ای قبله گاه، چه گناهی کرده ای که محکوم به فاصله از من هستی، و اما من چه کرده ام که که به جرم تو در فراق تو باید بسوزم. شبها صدایت نمی زنم مبادا نا محرمی نامت را بشنود، مبادا کسی صدایم را بشنود و اسمت را بدزد، مبادا در دنیا کسی مانند تو خلق گردد.

عرض مخصوص: این پست در مانیلا نوشته شده است








خوش به حالت….
همین جوری ادامه بدی، شاید یه چیزی شدی!!!
(در ضمن من هم ولایتی نیستم، چون اصلا ولایت رو از جاش قبول ندارم…BYE