سفر ایران هم تمام شد. نمی دانم چرا هرچه سن ادم بیشتر می شود سرعت گذر لحظات را بیشتر احساس می کنم، حدود یک ماهی ایران بودم، شاید کمتر از یک چشم به هم زدن بود همانطور که سالهای تحصیل همچون چشم به هم زدن می گذرند. به قول شاعر شاید باید تقویم کهنه را ورق زد تا اخر دنیا، اوضاع نه چندان مطلوب کشور در همه زمینه ها ملال اور بودا ما انچه بیشتر دل را ازار می داد نا بسامانی های عمیق اجتماعی فرهنگی بود که شاید زخمهایی عمیق و نا مرئی باشند که در حال پیشرفت هم می باشند. مشکلات و نا بسامانی های اجتماع ایران در هر سطح و قشری غوغا می کنند و شاید انقدر تکراری شده اند که کسی توجهی به ان ندارد. ناراحتم از اینکه برای من که به نوعی وطن پرستی بسیار غیرتی بوده ام زندگی در وطنم برایم سخت است. زندگی با مردمی که اگر همرنگ شان نباشی محکوم به هر چیزی می شوی.
کمی حاشیه :
بعد از چهار سال که وزن ثابتی داشتم در کمتر از یک ماه یک کیلو وزن اضافه کردم،
تقریبا مثل یک گاو اسراییلی داخل ایران غذا می خوردم.
بقدری وقت تنگ بود که دوستان نزدیک حتی بستگان نزدیک را هم روئیت نکردیم.
فقط در یک جمله بگویم که اینترنت وطنی واقعآ ملال اور بود.
خیلی غمگین شدم وقتی فهمیدم بخش خوشمزه خوانی های وبلاگم در ایران فیلتر است و باز نمی شود.
احتمالا ابان ماه هم یک سفر پنچ روزه به وطن داشته باشم برای اتمام کارهایی که ناتمام مانده اند.
کوچک نامه
5 دیدگاه »
مخلصم
اوضاع ريده مونه كجا بودي بابا
خوش بحالت كه واينميستي و ميزاريميري
خدا كنه كه ما هم مي تونستيم مثل تو در بريم
درک میکنید که ما در وطن چه میکشیم؟
………
خوب این از دست پخت خوب خانومای ایرانیه دیگه. دی:
پس زود از سرعت در جه ی اینترنت خلاص شدی
غذاهای خوشمزه ایرانی …… ( زبون )
سلام خوشحالم كه به سلامت رسيدي……
خوب چرا خبر ندادی؟
نظر شما
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>






