بگزار غمت را فریاد کشم ای وطن
تا بدانی که چه دیوانه وار دوستت می دارم
خفته بر خون اب غم ایران من
ای دریغ از غرش شیران تنگستان من
تیر و شلاق برای خواب هم خونان من
زخم گلوله بر دل یاران من
هم وطن بر خیز تو ای غم خوار من
دست تو دشنه، به پشت گیتار من
نقش کنیم بر کوچه ها با خون خویش
چون دمم اما نمیرد خاک من
ارزوم مردن در رود بزرگه
سنگ قبرم باشد از البرز پیرم
خفته در خون اب غم، ایران من
ای دریغ از غرش شیران تنگشتان من




سلام آقای ابراهیمی
عیدتون مبارک .میتونم ازتون خواهش کنم چندتا عکس از اونجا از شهر مانیل برام بفرستید یا توی وبلاگتون قرار بدین.
سلامت وشاد باشید
خدانگهدار