کویرزاد

محمد احسان پورابراهیمی


حالا که میروی 
کمه اهسته تر 
کمی با عشوه تر
اما
تنهایم را نشکن
حرمتی دارد این باغ پر از سکوت
………………
من تنها و تو تنها
زندگی کوتاه و کوتاه
پس سهم لبهای من کو ؟!
بوسهایم را بده
دستهایت کو ؟

bang bang

Bang bang. she shot me down
Bang bang. I hit the ground
Bang bang. That awful sound
Bang bang. My baby shot me down

زانوی آهوی بی جفت برای تقدس است نه برای لرزاندن
دل بی یار من از برای زلزله است نه از باب دلتنگی و دوری
تو اگر هوای نوروز داری و مست رویای عشقی و شرابی
رخصت از یار نداشته ی ما بجوی و شراب ناب

مخالفان و سرکوبگران هر روز
بر علیه چشمانت تظاهرات میکنن
میزنند می شکنند نعره میکشند
بی خبرند که توشه سفر بسته
چشم از دنیای ما بریده ای
رفته ای
نه نگاهی ، نه گوشه چشمی

We are one,
One’s for sure.
All united,
Don’t want some more.

بزرگترین. با شکوه ترین و استثنا یی ترین کنسرت چشمهایت امسال که نه همیشه در دلم برگزار است..
با هنر مندیه تو  ،   توی من

بلیطش تماتم شد با بوسه های فرضی لب تو

 

یکی زل زده به چشمام
یکی عطر تنش میخوره به تنم
یکی از او سمت دریا
میاد برای برای رسوا شدن
فصل دیوانگی و ملحدی

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید