کویرزاد
محمد احسان پورابراهیمیبایگانیِ جون, 2008
اناتومی چشمانت را فراموش نمی کنم
در بیست چهار ساعت سه ساعت خوابیدن کار سختی نیست اگر مثل من دیوانه وار دانشجو باشید.
اخر هفته ها مثل لذت خوردن شیشلیک از خوابیدن فیض می بریم
دوستی یا دشمنی گلایه از محلی نکند که سخت در نبرد با درسهای اجنبی هستم
با توجه به مشغله ذهنی ای که دارم خودم هم نمی دانم چگونه درس می خوانم
اگر دیوانه وار زبان وبلاگ را به انگلیسی تغییر دادم متعجب شدن ممنوع است
استاد شوخ مثل شیک (shake) در هوای گرم مزه میدهد
سرت رو بزا رو شونه هام خوابت بگیره
بزار تا اروم دل بی تابت بگیره
i wiil see the problme when going to be perfect
حالا پرفکت بودن چه باشد خدا داند !
هرکس معنی جمله پایین رو گفت یک جایزه خیلی خوب جایزه میگیرد
my is window freely far to my
معنی کامل هم نمی خوام کلی هم کسی گفت جایزه داره
خب درس کافیه همه دستا بالا می خواهیم قر کمر را جماعت برگزار کنیم
ای شیطونا خوب میرقصید ها ! !
عرض مخصوص: این عکس بالای وبلاگ را همیشه عوض می کنم یعنی با هر مطلب جدید یک سر برگ جدید.
مادر
مادر اي روياي سبز غنچه ها
مادر اي پرواز نرم قاصدکمادر اي معناي عشق شاهپرک گونه هايت کاش مهتابي نبود
تا دلم در بند بي تابي نبود اي تمام ناله هايت بي صدا مادر اي زيباترين شعر خدا
غم غربت
از نخستین روزهای تاریخ هر گاه انسان از انبوه تلاشهای حیات خود را به گوشه انزوایی می کشاند به « خویش » و به « جهان » می اندیشد.
اخمی از بدبینی بر نگاهش نقش می بست و موجی از اضطراب بر سیما یش می نشت زیرا وی همواره خود را از این عالم « بیشتر » میافته و در میافته است که « آنچه هست » او را بس نیست.
احساسش از مرز این هستی می گذرد و آنجا که « هر چه هست » پایان می گیرد ، او ادامه میابد تا « بی نهایت » و دامن می گسترد.
احساس غربت در این عالم و بیزاری از بیگانگی با خود « وطن » را و « خویشاوندی » فرا یاد او می آورد.
(هبوط در کویر ، ص ۵۵۱ )
نظام مقدس و مطهر
روزی بود روزگاری نظام مقدسی بود و مطهری که روز به روز به مقام نظام معصومیت هم نزدیکتر میشود.
سردار زارعی به جرم فساد اخلاقی دستگیر می شود
معاون دانشگاه زنجان در حال انجام کارهای خیلی بد در دفترش رسوا می شود
فلان اقا در فلان وزارت به جرم فساد اخلاقی سر از زندان در می اورد
از رئیس دفتر رهبر فعلی انقلاب تا تقریبا تمامی روحانیون بلند پایه انقلاب به دزدی و فساد مالی متهم می شوند
محمود احمدی نژاد هم در توهم این است که امریکایی به دنبالش هستند !
اقای نماینده مجلس و مرتضوی دادستان برای هم کر کری میخوانند و علنا تهدید به افشاگری می کنند
مردم روزی بین سه تا پنج ساعت برق ندارند
مردم روزی چهار لیتر بنزین دارند
مردم حیات حود را با تورم پنجاه درصدی ادامه می دهند
وزیر محترم نفت نفت کشور تحریم شده اش را زیر قیمت حراج می کند
اسرائیل مانور نظامی برای حمله به کشور مردم ما برگزار میکند
نیروی انتظامی مانور مبارزه با بد حجابی می گذارد
برنج و پودر لباس شویی قیمت زیادی دارند
نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خیلی بزرگواری هم خودت هم صاحبانت هم مردمی که به تو تن در می دهند
تو نمی دانی !
من به تو رگباری از کلمات میدهم
پشت همین سطرح ها
تیر باراتم میکنی
وقوع تو دراین ذنیا
از ساحت تقویمها پاکت میکنم
انگار که نه انگار سکوتت از لبانم قربانی میگیرد
شاید ان پادشاه روزگارم که حالا شهروند روستای تو شده ام !
سال اول
یک سال از تولدش گذشت. یک سال فرصت زیادی نبود اما پاسارگاد و همدلانش در بدترین شرایط بهترین ها را ثابت کرد. سالی که علاوه بر مشکلات عدیده مالی ، مشکلات فنی چاپ ، هزینه های سنگین کاغذ و عرصه تنگ مطبوعات، پاسارگاد را با بی مهری های معنوی و سیاسی در ظاهر دوستانش در گیر کرد تا نهال کوچکش را در کویر بی اب علفی رشد دهد که اگر امید اب نبود امید زنده بودن هم نبود، اری اگر به واسطه چتر عده ای بارانی بر پاسارگاد نبارید اما ریشه هایش انقدر رشد کرد که به سر رشته های قنات جاودانی رسید. خرداد هشتاد و شش تا خرداد هشتاد و هفت نه تنها اولین سال حضورش بود بلکه سخت ترین سال هم بود. و مطمئن هستیم نارفیقان اگر می دانستند که با چوب لای چرخ پاسارگاد کردن روز به روز قوی تر می شود هیچگاه جسارتی در حقش نمی کردند. از نا رفیقان هیچ گلایه ای نیست از انان هم که رفیق نیمه راه بودند هم گلایه ای نیست از رفیقانی که قلبآ دشمن بودند هم… چون اهل گلایه نیستیم. باشد که هزار سالگی تو را در وبلاگی با همین نام کویرزاد تبریک بگویند
و اما پاسارگاد مدیون تیمی است که اگرهمتشان نبود شاید الان جز نام چیزی برایش باقی نمانده بود.
اقایان و خانمها، محمودیان (طراح و گرافیست) دعاگوئی(مدیر اجرائی) حاج محمدی (بازرگانی) اتشی پور (جامعه و خبر) صفا (شهر) اطمینان (خبر) ایرانژاد (خانواده و سلامت) پوررضاقلی (ورزش) اسلامی (سازمان اگهی ها) پورابراهیمی(مدیر داخلی) کریم الدینی (جامعه) نصرت ابادی (ورزش) خیرمند (ورزش) حاج محمدی (فرهنگ و هنر) حیدرنیا (گروه تایپ) پورابراهیم ابادی ( اداری مالی) و نویسندگان بزرگواری همچون ازادیخواه، کوچکی، علیزاده و دوستان زیادی که اسمشان در خاطرم نیست. به امید روزی که پاسارگاد بتواند تمام زحمتهای بی دریغ دوستان را جبران نماید.
و همچنین برادرفکری، دوست عزیز، و استاد بزرگوارم اقای عبدالرضا محمودآبادی (سردبیر) که بدون هیچ گونه ادعایی رهبری تیم پاسارگاد را با علم، تجربه، پشتکار و علاقه بی پایان به نحوه احسنت بر عهده دارد. از راه دور دست تمامی این عزیزان را به گرمی می فشارم و ارزویی به جز سلامتی و پیروزی در تمام عمر برایشان ندارم.






