کویرزاد
محمد احسان پورابراهیمیبایگانیِ آگوست, 2008
w r u from
استاد : کشورتون چندتا مدال المپیک گرفت؟
من : با خنده ملیحی سعی می کنم سئوال رو نشنیده بگیرم
استاد : ده تا طلا پانزده تا ؟
من : اهان استاد منظورتون المپیک چین هسته ؟
استاد : بله
من: استاد من نمی دونم من اصلا نمی دونم المپیک چی هسته
استاد : تعجب!
من : فکر کنم دو یا سه تا مدال داریم
استاد: حرکت لترالی ( به طرفین ) سر و نوچ نوچ بد جور
من: عرق شرم.
من : خجالت
من : احساس تحقیر
من: احساس کمبود
همه چیزمون رو که تحریم کردن ای کاش ورزشمون هم رو تحریم می کردند تا اقاقی علی ابادی بجز گیر دادن به ریش و پشم ورزشکاران دغدغه دیگه ای نداشته باشند
باز نگاهم به مردمک چشمانت افتاد
همراه چشمانت شعر هایت را خواندم
گریه کردم … مانند اشکی از چشمانت افتادم
در حوالی المپیک دل ها
شعر هایی که فانوسی می کنند:
اون روز ها ما دلی داشتیم واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم کاری داشتیم، پاییز و بهاری داشتیم
تو سر ها ما سری داشتیم عشقی و دلبری داشتیم
کسی امد که حرف دل رو با ما زد، دل ترسوی ما هم دل به دریا زد، چه دوره صاحلش از دور پیدا نیست، باید دل رو به دریا داد، خودش مبره هر جا دلش خواست، به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره، به عشقی که نمیبینی شب هاشو بی ستاره :
دل ما رفته به یک میهمانی به یک دریای طوفانی
می گفت:
که سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست
همون بهتر که ساکت باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل
از این بدتر نشه رسوایی ما که تنها تر نشه تنهایی ما
او معتقد بود می توان عشق به انها اموخت
وای بر من گر تو ان گم کرده ام باشی
و گه گاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز




